
بی تابی و بی تابی توشعله کشیده آتش زده بر جان و دلم، نوردو دیده بی تابی تو تاب مرا برد ز جانم این شعله سوزان ز تنم نفس بریده خون شد دل من ز شعله هایت نابود بود هرچه به تو رشک رسیده خاموش بود شعله ز جان و تنت ای یار رخوت ز تنت جدا،غم از تنت بریده یزدان همه را جمع کند شاهد و ناظرxa0 ناف آغوش من از ازل برای تو بریده xa0...
ادامه مطلب